خاکریز خودی
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند : زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها
حیف کاهگل رو واسه پر کردن دهنی که مثل شغال ترسو و ( ... ) البت خدایی دور از انصاف که شغال و با آدمی مثل شاهین نجفی یکی کنیم ... اون هر چی هست اقتضای طبیعتشه ! آخه بدبخت ، خود فروخته صداتو انداختی پس سرت یه سری اراجیف بافتی بهم ، چی شد ؟؟ به غیر از خودت به کی توهین کردی ؟؟ خیلی وقاحت می خواد انسان به مقدسات کشورش بی احترامی کنه ... صد البته اسم ایرانی دال بر ایرانی بودن نیست ... ولی اگر جوابتو ندیم فکر می کنی خیلی آدمی !! بدونی بد نیست : اسلام 1400 ساله که با بدتر از توش رو در رو شده و هنوز که هنوزه پرچم پر افتخارش خودنمایی میکنه و چشم تو و امثال تو رو کور ... تا کور شود هر آنکه نتواند دید ... تو که دیگه آدم شدنی نیستی با لحد آدمت می کنیم ... اکثر زنان فرصت مادری دارند و همه آنها که مادر می شوند می دانند که لحظه ای باشکوه تر از دیدن موفقیتهای فرزندان نیست .... خیلی ها مادرند ... اما تو ... زیباترین مادرانی ... چرا که لحظه ی باشکوه مادریت لحظات به خون غلطیدن فرزندت در حراست از دین و اعتقادش بوده است ... مادر شهید با تو هستم ... تو که از روز مادر به خاطره ای بسنده کرده ای ... تویی که لحظه های بیشماری از عمرت به یاد فرزندت می گذرد ... کاش میتوانستیم آن طور که شایسته است این روز را به شما تبریک بگوییم ولی در پاسداشت مقام زن ، در حالیکه می دانیم ارواح طیبه شهدا همراه مادرشان حضور دارند این روز را به تمامی مادران شهدا ، دامان انسان پرورشان و دستان خداییشان تبریک می گوییم ... سیاه بپوشید از روی ادب ... ام البنین ؛ مادر شهسوار عاشورا امروز دیده بر دنیای فانی ، بر این دنیای نامرد فرو بست ... سیاه بپوشید از روی احساس ... ام البنین ؛ مادر یکه تاز عاشورا ، ساقی عشق دیده بر دنیا فرو بست ... نه چشم بر جهان باقی در جوار حق گشود .... سیاه بپوشید ... او شهید است ... اسلام شناس است ... فیلسوف دینی است ... عصاره ی خرد است که در چارچوب شریعت و ولایت به اوج می رسد و در حقیقت انسانیت شکوفا می شود ... درود به روح اوج گرفته اش ... واژه هایش مفاهیمی بلند است که هر تشنه ای را سیراب می سازد ... تاریخ را می داند و بصیرتش را در مقایسه زمانهای مختلف می توان لمس کرد ... تجهد شانگاهش، کوشش روزانه اش میشود ...کتابهایی که بعد از شهادتش هدایتگر است و رهگشا ... سلام به روح پاکش و بلندای همتش، سلام به درخشای اندیشه اش ... درود به استاد شهیدم مرتضی مطهری ... سلام رفقا ... می خوام باهاتون درد و دل کنم ... امروز سر کلاس زبان احساس کردم دنیا داره دور سرم می چرخه ... دلم سوخت برای ایرانی بودن خودم ... برا اینکه بین هم زبونا و هم وطنام غریبم و تنها ... باورم نمیشه که سر بدیهیات باید با هم وطنم بحث کنم ... باورم نمیشه که ارق ملیمونو انقدر راحت از دست دادیم ... باورم نمیشه هم وطنم شده بلندگوی دشمن غربیم ... دلم سوخت که فکر و اندیشه و آرمان هم وطنم رو کانال های ماهواره ای و متن های فیس بوک داره میسازه ... دلم سوخت برای اسلامی که به خاطرش بهترین انسانهای روی زمین خون دادن ... و حالا همین اسلام شده سیبل بد و بیراه برای یه عده و دست مایه سواستفاده برای یه عده دیگه ... دلم سوخت که چشممون بستیم به نقطه ضعف های کشورای دیگه و فقط انگشت اتهام گرفتیم به سمت ایران ... انگار یادمون رفته ما فقط 30 سال کشورمون دست خودمونه و اروپا و امریکا بیش از یک قرن !!!! پس این مقایسه ها از پایه بی اساسه .... ولی کی باعث این همه نا امنی روانی و ذهنی ماست ؟؟؟؟؟
آه ... سکوت خانه ای مرگ بار است ... کودکی چند روز است که خاموش ِ خاموش با رخی زرد کابوس بیداریش را مرور میکند ... کوچه ... مادر ... دست های سنگین ... چادری خاکی ... آه بر رنگ ارغوانی ... امشب کودکی در کنج خانه بغض را فرو می نهد ... خیره مانده به در ... به مثمار ... به خون ... شاید او هم مرور میکند ... و دخترکی مظلوم آرام ، آرام اشک میریزد بر بستر مادر ... امشب سکوت فریاد میزند ... امشب علی یک دنیا التماس را با نگاهی نثار زهرا میکند ... امشب آهی سرد دنیا را به آتش می کشد ... آه ... بریز آب روان اسما به روی پیکر زهرا ولی آهسته آهسته .... دل دریایی مولا را طوفانی کرده بود غم زهرا (س) ... شوخی نبود .... انیسش ، یاورش ، هستیش ، دختر رسول خدا پیش چشمهایش پرپر میشد ... او مثل پروانه پرپر می زد و علی مثل شمع می گداخت ... از این می سوخت که زهرایش با آن همه مصیبت سنی نداشت ... چطور دلش می آمد پاره ی جگرش را در خاک دفن کند ، کسی که دیدار چهره اش گره گشای غم های حیدر بود .... مادرم ... مگر نمی گویند تو مادر امت مسلمانی ؟؟ پس مادری کن سنگ صبور باش ... بگذار بر پایت سر نهم و ضجه زنم ... بگذار بگریم و بگویم از کوچه های بحرین ... سنگین بود ... خیلی سنگین مادرم دیگر بلند نشد هم آنجا در دم مرا تنها گذاشت ... هر چه ضجه زدم هر چه فریاد زدم به گوش هیچ کس نرسید ... اینجا رسم است در میان نامردان ... هنوز دست هایی هست که بهر کشیده ، کشیده می شوند ... و من بی کسی ام را فریاد می زنم مادرم ... مادری کن و دعا کن تا منتقم همه ی ناحقی ها ، همه ی دست های کشیده بهر کشیده بیاید ... این جا من به غیر از خدا هیچ کس را ندارم ... اخلاص سید زبانزد دوستانش بود . فیلمهای روایت فتح نه نام کارگردان داشت نه فیلم بردار . فقط نوشته میشد : تهیه شده در گروه روایت فتح ... حضور مقام معظم رهبری در تشییع این اسوه ی اخلاص و این سرباز فداکار انقلاب اهمیت مقام او را دو چندان کرد . ایشان سید را با لفظ سید شهیدان اهل قلم خطاب نمودند .... روزگار غریبی است دخترم ! دنیا از آن غریب تر ! این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد ؟ این چه روزگاری است که « راز آفرینش زن » را در خود تحمل نمی کند ؟ این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند ؟ روزگار غریبی است دخترم . دنیا از آن غریب تر . آنجا جای تو نیست ، دنیا هرگز جای تو نیوده است . بیا دخترم ، بیا ، تو از آغاز هم دنیایی نبودی . تو از بهشت آمده بودی ، تو از بهشت آمده بودی ..... قطعه ای از کتاب کشتی پهلو گرفته خط مقدم امروز : ما که در فلان گوشه سازمان مشغول کار هستیم ، دایم باید آن شغل را جدی بگیریم و به آن برسیم ؛ آن را همان کار مهمی بدانیم که به ما محول شده و خودمان را در آن شغل بسازیم ... در جبهه به یکی می گویند سر برانکارد را بگیر و مجروحان را ببر. به یکی می گویند آر.پی.جی بزن و به یکی می گویند برو نگاه کن ، هر وقت دیدی کسی می آید ما را خبر کن . بنابراین هر کسی کاری می کند ، چنانچه هر کدام این کار نکردند جبهه شکست خواهد خورد ... در جمهوری اسلامی ، هر جا که قرار گرفته اید همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها ، به شما متوجه است. بیانات رهبر عزیز در اسفند 70 زندگی پیچک است انتهایش میرسد پیش خدا باید آنرا سبز کرد باید آنرا آب داد ... در این روزها که اعضا و جوارح جهان تکرار مکررات زندگانیم را به رخم می کشند من به دنبال بارقه ی نور حیرانم ... به دنبال خورشیدی که بی وقفه بتابد تا در آیینه هستی خود را بیابم ... گاهی در میان هجوم ثانیه ها ، ساعتها در خیالم راه میروم و مدهوش میشوم از عطر و ترنم یاسهای بهشتی .... و جوانه ی آرزویم را آبیاری می کنم تا به ثمر بنشیند و در آن روز با افتخار هویتم را اینگونه فریاد بزنم ... : من سرو سرافراز بندگی ام من آن هیچم که فنا شده ام در او ... من خود خود اویم !!! اگر بلافاصله بعد از عملیات عید نوروز بود ، بچه ها عکس شهدای عملیات رو سر سفره می چیدند ، بر سر لوله های تفنگ ها پرچم سرخ می زدند . خلاصه جای شهدا و مفقودالاثرها رو خالی میکردند . بعد همگی با هم ، همراه شهدا زمزمه می کردند :
امروز من قاصد سؤالی شدم از فریادهای بیصدا ... از آه ... آب ... یا زهرا ... گرد و غبار قدمگاه مردان مرد ، مرزداران افلاک و خاک ، لوح سیاه وجودم را نمای خاکی بخشیده ... آهای زمان ، ای که گذرت همچون نفس مدام و بی درنگ ولی خاموش لاجرم می شود ... آهای زمین و زمینیان بگوش باشید ، سؤالی آوردم از دوکوهه ، فتح المبین ، از شلمچه... از هویزه... از شقایق های سرخ ... پاسخ دهید ؟!!! آخرین جمعه سال است !! از یار خبری شد ؟؟؟ چه کردید ؟؟؟؟ با تو نشسته ام پشت خاکریز ... در یک سنگر کوچک ........ تو آرامی ، آرامتر از شبهای مهتابی و من بی قرارم .... نگاهم میکنی ، موجی در دلم بی قراریم را به ساحل آرامش می برد ... سلام این قلب را که با یادت ، نامت و خاطره ات زنده است بپذیر .... دستهای انتظار را به پنجره طلایی سالهای دور آویخته ام ... این دستها برای تو هنوز بالاست ... بگیر و آرامم کن .... فلان حاجی بازاری چند صد لباس در راه خیر واسه فقرا هدیه کرده ! عجب مردی ....! عجب مسلمونی ... حاجی مخلصیم به مولا البته اگه از ته انبار و از مد نرفته نباشه , عودتی مغازه و بی راه پارچه نباشه و بونجول و از پارسال مونده نباشه مدیرعامل شرکت بوووووق محض خیرخواهی چند میلیون واسه فقرا هدیه کرده ! عجب مردی ... عجب مسلمونی ... جناب بند کفشتیم ببند خفمون کن البت اگه نیت محض اطلاع و ریا نباشه ، انتخابات میان دوره ای در کار نباشه حاج خانوم از تن بچه اش درمیاره میده واسه فقرا ! عجب زنی ... عجب مسلمونی ... حاج خانوم عصای دستتیم بکوب زمین که زمین نخوری البت اگه زانوش در نیومده باشه فلان حاج خانوم جهیزیه کامل عروس جفت و جور کرده واسه فقرا عجب زنی ... عجب مسلمونی ... حاج خانوم غلامم البت اگه هدف تغییر دکوراسیون داخلی خونه واسه عید نبوده باشه ...................... به روی دفتر دلم نوشته بود یک شهید به خاطر خدا ادامه ام دهید ..... دهان روحتان را نزدیک تر بیاورید آهسته گویم نکند بشنود خاک .... در میان گرداب سال ها و ماه ها ُ روزهایی هست که آرزویم این است : غرق کند زمان در خود این ساعت ها و ثانیه های بی معرفتی من را ........... حال قلم من به اشک نشسته و بی اختیار می نویسد شرمنده ایم ...... شرمنده ایم ........ هی تو ! خبرت هست زندگی در گذر است ؟! حرکت زمین و زمان مثل طوفان ، مثل بوسه ی باران و رقص ابر در آسمان انکار نشدنی است ...... زندگی کوتاه تر از مژه بر هم زدنی ست ! ممکن ما تعلل کنیم ولی زمان درنگ نمیکنه .... پس دست دست نکن ! یا علی بگو تا وقتی به صفحه ی آخر زندگیت رسیدی شرمنده ی خودت و خدا نباشی !! من که هیچ خوش ندارم ازم بپرسن چرا اونجایی که باید می بودی ، نبودی ؟؟ چرا چیزی که باید میدونستی، ندونستی ؟؟ یک کلام ختم کلام پس فردا باید جواب بدیم که چطور از نعمت هامون استفاده کردیم یا چرا استفاده نکردیم ؟؟؟ ما یه نعمتی داریم به نام اختیار ، یه موقعیتی داریم به نام انتخاب ... حالا خود دانید ! به به ........ مبارکه ... شنیدم سرو سرافراز بندگی سرافرازمون کرده ..... بارقه های نور کل زمین و زمان و پر کرده .... ماشاالله ... کلاً زبونم قاصره واسه تبریک و تهنیت گفتن ... فرهادی جان اسکل شدنت شما خوش باش .... یکی میشه علی استون ، یکی هم میشه فرهادی ........ میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است .... شهید آوینی عزیز می گن : حقیقت این است که کسب توفیق در جشنواره های خارجی ارزشی را اثبات نمی کند زیرا آنها راهشان از ما جداست و به تکنیک محض نیز جایزه نمی دهند .... السلام علیک یا حسن بن علی العسگری ... آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت ما را غلام حلقه به گوش شما نوشت روز ازل مربی اشراق عاشقی نام تو را به صفحه دل های ما نوشت......
برچسب ها: عرض تبریک ولادت حضرت زهرا روز مادر روز زن 



برچسب ها: فاطمیه بحرین بیداری اسلامی 



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

، چیز اسکار گرفتنت مبارک !!!!!
By Ashoora.ir & Night Skin

